...یک شلمچه خسته ام

یک شلمچه خسته ام،
چند فکه غرق اندوهم،
اینهمه آوار را ای دهر،
یک سحر،
از شانه ام بردار،
من زپا افتادن گلخانه ها را دیده ام
بال ترکش خورده ی پروانه ها را دیده ام
انفجار لحظه ها ، افتادن آوا ز اوج
بر عصب های رها پیچیدن شلاق موج
در نخاع بادها ترکش فراوان دیده ام
گردش تابوت ها را در خیابان دیده ام
دیده ام بسیار مرگ غنچه های گیج را
از کمر افتادن آلاله افلیج را

به بوستان نهج البلاغه
خوش آمدید رفقای جدید!

/ 2 نظر / 52 بازدید
شادی

سلام شعر زیبایی بود موفق باشید[گل]

ابراهیم

این همه آوار را ای دهر...نه درد. اصلاح بفرمایید.