!از شهادت تا خدمت

همواره می پنداشتم ، شهادت دست یافتنی است ،برای هر آن کس که واقعاً بخواهدش...کجای کارم ایراد داشت نمی دانم...یا شاید هم کمی می دانم!
همیشه از حضرت حق خواستم، دوران خدمت وظیفه ای معمولی نداشته باشم...حال هم معمولی نیست اما نیست آنچه که می خواستم!
اییییییییییییییییییییی....همیشه می خواستم خداوند در دوره ی خدمت ، خدمت و شهادت را توأمان به من عاصی بدهد...
می پنداشتم خداوند نیز خواسته ی من را شنیده است و آن را به ورطه ی عمل می کشاند...
اما خدا شنیده بود و فقط خدمت را در دامنم گذاشت....دیگر خود را یک جامانده تلقی می کنم...!
شهادت را کجا باید جست؟کجاست این نیک مروارید که هرچه می جویمش از من دورتر می شود!
خدایا!مگر خود نگفته ای « ادعونی استجب لکم» خدایا «ادعوک»...«أ تستجیب»؟
===
پ.ن1:وقتی در روز تقسیم اعلام می کردند که هرکس کجا افتاده...دور ترین حالت از چیزی که همیشه می خواستم شد!ولی هنوز چشم امیدم به خداست...

/ 0 نظر / 20 بازدید