...«فعلاً» کجا خدمت می کنم

فعلاً دارم اینجا خدمت می کنم...این عکس البته از خودم نیست ولی حتماً در حین خدمت یک عکس از خودم خواهم گذاشت...!

پ.ن١:محل خدمتم هم پاسگاه راهور نیروی انتظامی واقع در میدان حافظ کرجه(اول جاده چالوس)...ای خدا دوباره جمعه میاد و باید جاده رو یه طرفه کنیم!حالا اون هیچی باید ساعت 12 شب بازش کنیم!!!نگران

/ 5 نظر / 6 بازدید
سید علیرضا ناصریان

سلام عزیز آنچه که تو در حال انجامش هستی، ظاهرش خدمت اجباری است، اما باطنش اگه خوب انجامش بدی، توفیق اجباری است که رزق ایامت شده به حمد الله. راجع به پست قبلیت که دنبال شهادت بودی، به نظرم یه جای نگاهت ایراد داره. تو چرا فکر میکنی شهادت یعنی صرفا رخت بستن از این جهان؟ شهادت رو کسی که واقعا بتونه سالک الی الله باشه (که همه ما یه جورایی باید باشیم اما یکی قدم میزاره در مسیرش، یکی نمیزاره که بدا به حالش) اونی که مسیر حق باشه پیوسته و هر کار خوبی انجام بده برای خدا باشه و هر کار منکری رو انجام نده واسه رضای خدا باشه، اونم شهید محسوب میشه پیش حضرت دوست. اینجوری که از کلامت حس کردم، فقط شهادت رو در از دست دادن جان در مسیر الهی میبینی. که این برداشت زمینی است. اگه اینجوری بود که اولیا الله باید فقط طلب اینگونه شهادت رو میکردند. و نعوذ باالله میشه به کلی از حرکات امامان خرده گرفت که چرا مثل امام حسین (ع) شمشیر نگرفتن به دست... مگر امام صادق (ع) که به پرورش علم پرداخت، نمیتونست شمشیر به دست بگیره و جانش رو با از دست دادن شهید بشه؟؟ او و دیگر امامان ذوب در الله بودن و تمام امورش رو الهی انجام میدادن.

سید علیرضا ناصریان

صبح قسمت دوم نظرم ارسال نشد، سعی میکنم دوباره بنویسم: بزرگان و اولیا الله های واقعی چون حضرت علامه حسن زاده (حفظه الله) به نظرت در این سن و در این جایگاه والای عرفانی ناب، فقط منتظرن تا به رحمت الهی بروند؟؟ باورت میشه حضرت علامه حسن زاده (حفظه الله) در نمایشگاه کتاب امسال،در بازدید از غرفه ناشران عرب 33 عنوان کتاب که 154 جلد کتاب میشه خریداری نمودن؟؟ جدی به نظرت اگه همه ما یاد بگیریم و باور کنیم شهادت فقط رهایی توسط گلوله و دادن جان بدین گونه نیست، بلکه همه ما موظف هستیم در مسیر الهی قدم برداریم و هرچه عمل میکنیم برای رضا خدا باشه و هر محرمی رو که ترک میکنیم برای رضای خدا باشه و این هم همان شهادتی است که در زمان دفاع مقدس، عده ای توفیقش را به شکلی دیگر یافتند. عرصه ها همیشه یکسان نیست وگرنه خداوند نیست همه را یکگونه می آفرید. عزیز بی نهایت مشتاق دیدار و هم کلامی باهات هستم این توفیق رو ازم دریغ نکن پایدار باشی

یار غار نه یار گرمابه و گلستان...

دل من دیر زمانی است که می پندارد : « دوستی » نیز گلی است ؛ مثل نیلوفر و ناز ، ساقه ترد ظریفی دارد . بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را - دانسته- بیازارد ! در زمینی که ضمیر من و توست ، از نخستین دیدار ، هر سخن ، هر رفتار ، دانه هایی است که می افشانیم برگ و باری است که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش « مهر » است گر بدانگونه که بایست به بار آید ، زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید . آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ، که تمنای وجودت همه او باشد و بس . بی‌نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس . زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست . در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ، عطر جان‌پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز دانه ها را باید از نو کاشت . آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد . رنج می باید برد . دوست می باید داشت ! .............. برای خودم متاسفم که چقدر صادقانه حرفهات و باور داشتم...

دبیرخانه جشنواره خط بیداری

سلام تنها 4 روز به پایان مهلت ثبت نام در جشنواره خط بیداری فرصت دارید از شما دعوت می کنیم با انتشار یک یا چند متن، پادکست یا طرح گرافیکی و ارسال آدرس آن به سایت جشنواره در جشنواره شرکت و ضمن حمایت از موح بیداری اسلامی احتمال برنده شدن خود را نیز با داوری متفاوت این جشنواره امتحان کنید.... حتما لینک پست مورد نظر و تیم داوری خود را درج کنید... http://sepidhome.com