!دنیا قفس مؤمن است

داعیه ی ایمان ندارم اما...

فرموده اید«الدنیا سجن المؤمن»...

الحق زیبا زندانی است لیک با جمیع زیبایی ها...خمود و افسرده و به گوشه ای خزیده

ام و چشم به دستی از شما دارم که درِ این نیک قفس را بگشاید تا با تمام قوا به

هوایتان بپرم!

می دانم که شایسته ترم که حبس ابد باشم...اما عطوفت شما بزرگ تر از دل سیاه من

است...!

 

گره به کارم افتاده...شما را به حضرت احدیت قسم برایم دعایی کنید!

/ 13 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهسوار

قلم من نشاني دارد نشاني از شعله شعله اي كه نماد است پس........................ تورامحكم ديدم ولي لطيف سكوتت را از انتها ديدم ولي لطيف دلم ياري نكرد بازي ميكنم بي نصيب نصيب من تو بازي ميكنم از بازي گوشي بهتر بگويم از عاشقي برد و باخت هراسي نيست مرا هراس من از چيز ديگري است هميشه از صفحه شطرنج مربع يادم مانده سياه يا سفيد فرقي ندارد شاه را هراسي ندارم سرباز اميد من است قلعه را در دست دارم حركتم با اسب است اسب من را ميرساند مقصد من با اسب است اسبم مي تازد و مي نازد من بفكر مطلقم ولي تو هنوز فكر ميكني شايد من ناراحتم از من ببر من راضي ام شايد به اوج برسي ولي از نگاه من اين اوج نيست هدف آن مربع هاي زمينه است كه من تورا در آن از شاه بالاتر ميبينم اي شاه بتاز سلام مجتبي جون هستم [گل]

شهسوار

سلام ،خوبي جناب فتوحي بلا بدور تشريف نداريد نگرانم در اولين فرصت سر بزنيد تا بدونم سالمي مرسي ازت نگرانت بودم بدرود

شايان

سلام مجتبي عزيز من خوبم شما خوبيد مرسي از حضورت شعره آخرش بود البته براي ..... ولي درست ميشه هر چند شعر با رشته دانشگاهيم جور در نمياد سپاس از همراهيت

سارا

ما همچنان دست بردعاییم برادر!

یار غار

چه آدمایی پیدا میشن...!حتما باید براشون جبران کنی تا برات دعا کنن...!!![ابرو] پس حالا که اینطوریه... برا منم باید جبران کنی...[نیشخند]

محبوب

انشال...که مشکلت حل میشه منم برات دعا میکنم.