چرا پول یعنی رفیق ، دوست ، همسایه؟؟؟

روزگار غریبی شده...

واسه پول حرف که چه عرض کنم...دوست ، رفیق ، آدم قابل اعتماد هم فراموش میشه!

امروز یه چشمه ناجورشو دیدم...

روزگار غریبی شده

/ 4 نظر / 26 بازدید
مریم

تفرجگاه زندگی آن ساعتی که دل به زیبایی و عشق می سپاری به ارزش قرنی است سرشار از آن شکوه که توانمند به زور ترس از ناتوان می ستاند. در همان ساعت است که حقیقت انسان پدیدار می شود و در آن قرن است که حقیقت در میان بازوان نا آرام رویاهای مهلک به خواب می رود. در ان ساعت است که روح چشم بر قانون هستی می گشاید و در آن قرن است که او خود را در بند قانون آدمیان می یابد و دستبند آهنین ستم دستانش می نهند. آن ساعت/ساعت الهام ترانه های سلیمان بود وآن قرن/قرن نیرویی هراسناک که معبد بعلبک ویران نمود آن ساعت/ساعت موعظه عیسی بر کوه بود وآن قرن قرن ویرانی دژ پالمیرا و برج بابل. آن ساعت /ساعت هجرت محمد بود و ان قرن /قرن فراموشی الله/تپه مسیح وسینا. یک ساعت /سوگ و زاری بر عدالت دریغ شده از ناتوانان شریفتر از قرنی آکنده از حرص و آز. در آن ساعت است که قلب با آتش غم/پاک و به نورعشق/روشن می شود. و در آن قرن است/که آرزوی حقیقت در دل خاک مدفون می شود. آن ساعت/ریشه ای است که باید از آن رویید آن ساعت ساعت اندیشیدن است ساعت تعمق/ساعت عبادت ساعت آغاز دورانی نیک. وآن قرن/قرنی است که نرون به خود خواهی عمری را گ

مریم

تفرجگاه زندگی آن ساعتی که دل به زیبایی و عشق می سپاری به ارزش قرنی است سرشار از آن شکوه که توانمند به زور ترس از ناتوان می ستاند. در همان ساعت است که حقیقت انسان پدیدار می شود و در آن قرن است که حقیقت در میان بازوان نا آرام رویاهای مهلک به خواب می رود. در ان ساعت است که روح چشم بر قانون هستی می گشاید و در آن قرن است که او خود را در بند قانون آدمیان می یابد و دستبند آهنین ستم دستانش می نهند. آن ساعت/ساعت الهام ترانه های سلیمان بود وآن قرن/قرن نیرویی هراسناک که معبد بعلبک ویران نمود آن ساعت/ساعت موعظه عیسی بر کوه بود وآن قرن قرن ویرانی دژ پالمیرا و برج بابل. آن ساعت /ساعت هجرت محمد بود و ان قرن /قرن فراموشی الله/تپه مسیح وسینا. یک ساعت /سوگ و زاری بر عدالت دریغ شده از ناتوانان شریفتر از قرنی آکنده از حرص و آز. در آن ساعت است که قلب با آتش غم/پاک و به نورعشق/روشن می شود. و در آن قرن است/که آرزوی حقیقت در دل خاک مدفون می شود. آن ساعت/ریشه ای است که باید از آن رویید آن ساعت ساعت اندیشیدن است ساعت تعمق/ساعت عبادت ساعت آغاز دورانی نیک. وآن قرن/قرنی است که نرون به خود خواهی عمری را گ

مریم

به خود خواهی عمری را گذراند که تنها از زمین پست جان گرفته بود. این زندگی است. این زندگی است که دیر زمانی بر صحنه به تصویر کشیده شده قرن ها بر زمین نقش بسته سال ها به غربت نشسته روزها چون ذکر خوانده شده ولی جز ساعتی دراعتلا نبوده است. و آن ساعت/ساعتی است که ابدیت چون گوهر/گرامی اش می دارد. جبران خلیل جبران