بالاخره تموم شد!

دوره ی آموزشی هم با تمام خوبی ها و بدی ها تمام شد...
امروز جشن پایان دوره بود و روز خیلی خیلی سختی بود
هم باید در مراسم رسمی خطابه را در مقابل چند گردان به صورت انفرادی می خواندم(که انصافاً به قول دوستان هم حماسی و هم عالی اجرا کردم)...هم باید از زندگی 2 ماهه ای که به آن خو کرده بودم خداحافظی می کردم ، برای همیشه!!!
چه می خواستیم و چه نمیخواستیم ظرف مدت تعیین شده باید آسایشگاه و گروهان را تخلیه می کردیم...!آه امان از تو جبر بی انصاف زمانه...
پ.ن1:امیدوارم حال همگیتون خوب باشه...
پ.ن2:خاطراتم رو تک تک در میان مطالب خواهم نوشت تا هم بخندید هم گریه کنید!
پ.ن3:چهارشنبه هفته بعد معلوم میشه که کجا میفتم...برام دعا کنید که خیر ترین جای ممکن بشه!
پ.ن4:الان که دارم این رو می نویسم انقدر خسته ام که حد و حساب نداره واسه همین این مطلب خالی رو فعلا می نویسم تا بعداً یک عکسی چیزی بهش اضافه کنم.

موفق باشید و در پناه حق

/ 2 نظر / 13 بازدید
سارا

به به سلام برادر مجتبی!منور فرمودی بلاگفا رو.دلمون برات تنگ شده بود.خدا رو شکر تموم شد.ای بابا کجا داری میری.تازه ما میخواستیم بیایم اونورا یه سری بهت بزنیم.ای مهمون ننواز.

سید علیرضا ناصریان

سلام عزیز جان بزرگوار کجایی؟ الان دو هفته است که از اردیبهشت ماه میگذره ولی خبری ننوشتی. ان شاء الله که هر جا هستی، خیر و خوشی و برکت و سلامتی قرین لحظاتت باشه.