|
اینگونه دلی دریایی اگر داشته باشی..حتی اگر 19 ساله هم که باشی جا نمی مانی... نام و نام خانوادگی:حسین بیدخ شهادت:1361-عملیات فتح المبین سن:19 سال
زندگی را از من دزدیده ای!
لاله های سرخ بی دست و پا مشتها گره کرده ، دهانها باز ، چشمها بینا رو به آسمان . در گوشه ای از این صحرا در کنار یک نهر در سکوت فریاد می زنند که :
برادر، این نبرد در اینجا به پایان نخواهد رسید ، نبرد ما نبرد همیشه تاریخ است ، تا ظلم هست جنگ هست و تا جنگ هست ما هستیم . برادر ، رفتن ما رفتنی برای حرکت توست .
برادر ، میروم تا تو بیائی ، این راه اگر بی یاور بماند زندگی را از من دزدیده ای .
من زنده ام اما به یک شرط !
من زنده ام ، در مرگ نیز زنده ام . اما برادر، زندگیم و حاضریم به یک سِرُم است . سِرُمی که مبدأش بدست توست . سِرُمی که رفتن میخواهد ، شدن میخواهد ، رفتنی که توقفی ندارد و توقفی که جز مرگ من هدیه ای ندارد .
فراموشم مکن
از دردی بزرگتر در هراسم ، از رنجی بزرگ در وحشتم . از اینکه برایم بِگِریی یا بخندی بی خیالم . اما از اینکه فرداها ،در کوره راهها در شادیها ، در جشنها ، در مسیر بزرگ زندگی بدست فراموشیم سپاری در وحشتم . وحشتی که زندگی را برایم مرگ می کند و آخرت را نیز برایم دنیا .
حس می کنم شهیدان روزی از یاد می روند!
برادر چیزی نداشتم ، پیامی نداشتم ، اما با رفتنم از دردی بزرگ بر خود مینالم ، حس میکنم فرداها ، در راهها وقتی زمان گذشته را از یاد می برد و آینده فراموشکده گذشته میشود شهیدان از یاد میروند .
یاد من راه من است
اینکه میگویم از یادم مبر ، برادر منظورم این نیست که گورستان را منزلگاه من بدانی و هر شب جمعه در آنجا حاضر شوی و گریه کنی ! برادر ، یاد من راه من است .
پیشگویی !
از اینکه فرداها اینهمه خون برادرانم که نوید دهندة هزاران لاله در بهاران فرداست ، از یاد رَوَد بیمناکم . از اینکه فرداها به ضعیفان نَرِسَند ، ثروتمندان مالکان زمین شوند ، ضعیفان درد کشیدگان روزگار گردند ، شهیدان از یاد رفتگان شوند ، خون شهیدان به استهزاء گرفته شود ، زندگی در آن دنیا برایم تار میشود .
یک دلیل ، هزار دلیل
آنان که به هزاران دلیل زندگی می کنند نمی توانند به یک دلیل بمیرند و آنان که به یک دلیل زندگی می کنند به همان دلیل نیز می میرند .
دوربین فیلمبرداری خدا
دوربین فیلمبرداری خدا را که هیچگاه ندیدم، حالا دیدم . گویی فرشتگانِ مأمور ، در حال گرفتن فیلم از مایند، برادرم چنان زندگی کن که همیشه دوربین خدا را در حال گرفتن فیلم از خود ببینی .
خواهرم ! حجاب!
خواهرم ، حجاب تو سنگری آغشته به خون من است ، می دانم ، بالا تر از آنهایی که سفارش به پوشش و حجاب ترا کنم ، ولی بدان تفنگی که در دست من است چادری است که بر سر توست ، اگر میل به حفظ سلاحم داری چادرت را سلاحم بدان .
تفسیر امام خمینی (ره)
نمی دانم تو اورا چه میدانی ؟ من اورا مسلمانی مجاهد ، مجاهدی مؤمن ، مؤمنی عابد ، عابدی سرکش ، سرکشی متواضع ، متواضعی پیروز ، پیروزی ساکت ، ساکتی خروشان ، و خروشانی ساکت می دانم ، اورا دعا می کنم تو نیز اورا دعا کن .
بمب باش!
سعی کن همیشه بمبی باشی تا هر کجا خواستی ضامن آنرا بکشی و هزاران کثیف را که زندگی برای آنها چیزی جز نفس کشیدن نیست، راحت کنی .
عجیب است!
عجیب است حال انسانهائی که می دانند می میرند و می دانند محاکمه و به بند کشیده خواهند شد اما باز نشسته اند و دست بر روی دست ، می خورند و می خوا بند وآسوده و بی خیال !
====== برای خودم و دلم متأسفم...همین!
 |