دلنبشته های دست و ذهن من

وقتی مو های سر و صورتم را می تراشید خود را تمثال عروسی می دیدم که به حجله می رود و سرنوشت برایش تقدیری رقم میزند...

بله از دست به قلم شدن و نوشتن یک متن ادبی که بگذریم می رسیم به اصل مطلب و اون هم خداحافظی من با دوستان عزیزم و یار غاره(برای اطلاع از شخص یار غار می تونید به مطالب قبلی مراجعه کنید)اگر خدا بخواد تا چند ساعت دیگه راه میفتم و میرم به سمت پادگان آموزشی شهید چمران تو کرج تا دوره آموزشی سربازیم رو شروع کنم!
اگر شد خاطراتش رو خواهم نوشت که انشاءالله با توکل به خدا خاطرات خوبی هم خواهد بود.
از همین طریق از همه طلب حلالیت می کنم و برای همه آرزوی موفقیت دارم!
خدانگهدار همه

نوشته شده در ۱ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط مجتبی فتوحی نظرات ()


Design By : Pichak