دلنبشته های دست و ذهن من

 

السلام ای خاکریز جبهه‌ها
نام سبز تو عزیز جبهه‌ها

السلام ای آتش خمپاره‌ها
السلام ای جسم پاره پاره‌ها

السلام ای عشق‌بازان صبور
السلام ای خاک گرم بدر و هور

روی خاک لاله‌ها پرپر شدند
بچه‌های کاروان بی‌سر شدند

نام تو پر شور از نام شهید
سبز شد گام تو با گام شهید

آه اینجا خاک تو از یاد رفت
لحظه‌های پاک تو از یاد رفت

ما که غرق زندگانی بوده‌ایم
دور از بحر معانی بوده‌ایم

ما فقط بر سینه و سر می‌زنیم
کاش روزی تا خدا پر می‌زدیم

ما کجا آن خاک نورانی کجا
ما کجا آن دشت روحانی کجا

ما کجا و خیمه صحرا کجا
ما کجا و گریه شبها کجا؟

می‌شود تا آسمان‌ها پر کشید
می شود آیا شهادت را خرید؟

می‌شود با هر شقایق راز گفت
بال و پر وا کرد و از پرواز گفت؟

می‌شود آیا دوباره مست شد
بار دیگر بی‌سر و بی‌دست شد

کاش می شد داغ‌ها را یاد کرد
نام سرخ لاله را فریاد کرد

ای خدا این خفته را بیدار کن
لحظه‌ای از عشق برخودار کن

عشق بیدار است پس بیدار شو
با شهیدان خدایی یار شو

آنچه می‌بینید هرگز عشق نیست
حال می‌گویم برایت عشق‌ چیست

عشق یعنی « حاج همت »، « باکری »
عشق یعنی « رستگار » و « باقری »

عشق یعنی « قاسم دهقان » ما
عشق یعنی « مصطفی چمران » ما

عشق یعنی پر زدن با « بردبار »
« مصطفی گلگون » ما شد روی دار

عشق یعنی چون « علمدار » شهید
عشق یعنی مثل « عمار » شهید

عشق یعنی مثل « خوش سیرت‌» شدن
رهسپار وادی غربت شدن


عکس:توسط خودم- محل:طلائیه زمان:فروردین ٨٨
===
تقدیم به شهدای دفاعی مقدس...که هرکس که در این هوا نفس می کشد مدیون اوست و خواهد بود...و تقدیم به مادرانی که در فراغشان چون شمع سوختند و ساکت گریستند...
===
وقتی احساس دلنبشته هایم را می فهمی که این خاک ها را دیده باشی...چند روزی بیشتر نیست که آنجا نیستم...
نوشته شده در ۳ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ توسط مجتبی فتوحی نظرات ()


Design By : Pichak