دلنبشته های دست و ذهن من

راه می رود
سرفه می کند

پلک می زند
سرفه می کند...

تکیه می دهد
سرفه می کند

سرفه می کند
سرفه می کند
سرفه می کند
ایستاده مرده است

لحظه‌ای...

هزار بار
...

تکه‌...تکه...


او...


شهید می شود
...............

نوشته شده در ٢٧ آذر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط مجتبی فتوحی نظرات ()

خدا صدای خودش را شنید از دهنت
دوید داخل گودال و دید از دهنت....

تلفظ لغت یا غیاث مشکل بود
به گریه نیزه ای بیرون کشید از دهنت


به سمت پهلوی تان راه تیغ ها کج شد
همین که نام مدینه پرید از دهنت

تو تشنه و جگر نیزه ها خنک می شد!
نسیم باغ فدک می وزید از دهنت

خدا برای بهشت خودش،شقایق را
غروب روز دهم آفرید از دهنت


وحید قاسمی


نوشته شده در ٥ آذر ۱۳٩۱ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط مجتبی فتوحی نظرات ()


Design By : Pichak