دلنبشته های دست و ذهن من

مردی که می رفت

و زنی پشت سرش داد می زد:
آرامتر برو پسر زهرا!

ظهر بود.

یکی بود.

و هیچ کس نبود...

حسین...

فی امان الله...


نوشته شده در ٢۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط مجتبی فتوحی نظرات ()

ای چشم تو بیمار،گرفتار،گرفتار

                                        برخیز چه پیش آمده اینبار علمدار؟

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد

                                        برخیز فدای سرت انگار نه انگار

نوشته شده در ۱٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ توسط مجتبی فتوحی نظرات ()

فرود آیید یاران وعده گاه داور است اینجا
بهارستان سرخ لاله های پرپر است اینجا
چه غم گر از منا و وادی مشعر سفر کردی
خدا داند که بهتر از منا و مشعر است اینجا

زیارتگاه کل انبیاء تا با من محشر
مزار قتلگاه عاشقان بی سر است اینجا
فرود آیید ای یاران در این صحرا که می بینم
ز بانگ العطش غوغای روز محشر است اینجا
فرات ، از چار جانب موج زن اما خدا داند
جواب العطش شمشیر و تیر و خنجر است اینجا
رباب از اشک و خون دل دو چشم خویش دریا کن
که آب تیر زهر آلوده شیر اصغر است اینجا
به گل باران چه حاجت دشت و صحرا را که می بینم
زمینش لاله گون از خون سرخ اکبر است اینجا
مبادا نام آب آرید ای طفلان معصومم
که سقّای حرم خود از شما تشنه تر است اینجا
عَلَم افتاده، من تنها و اطرافم پر از دشمن
سر و دست علمدارم جدا از پیکر است اینجا
برادر با تن عریان به موج خون و می بینم
که کعب نیزه عرض تسلیت بر خواهر است اینجا
سزد که دعوت کنم در کربلا پیوسته میثم را
که او را شور و حال و اشک و سوز دیگر است اینجا

حاج غلامرضا سازگار (میثم)
(عکسی که روش کار کردم هم از طراحی های دوست عزیز و هنرمندم امیرحسین طهرانی ست و آدرس کنونی سایتش هم http://shiawallpapers.ir)


نوشته شده در ٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط مجتبی فتوحی نظرات ()

خداوند هیچ کسی را به حاجتی مضطر نکند
بد روزگاری می شود روزگارت...
ولی توکلی بایدت و توسلی و تضرعی...
دعاهایتان گره از کارم گشود و توسل هایتان گره از این کورترین گرهم باز کرد!
اجرتان با گره گشاترین گره گشا!

نوشته شده در ٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط مجتبی فتوحی نظرات ()


Design By : Pichak