|
دوره ی آموزشی هم با تمام خوبی ها و بدی ها تمام شد... امروز جشن پایان دوره بود و روز خیلی خیلی سختی بود هم باید در مراسم رسمی خطابه را در مقابل چند گردان به صورت انفرادی می خواندم(که انصافاً به قول دوستان هم حماسی و هم عالی اجرا کردم)...هم باید از زندگی 2 ماهه ای که به آن خو کرده بودم خداحافظی می کردم ، برای همیشه!!! چه می خواستیم و چه نمیخواستیم ظرف مدت تعیین شده باید آسایشگاه و گروهان را تخلیه می کردیم...!آه امان از تو جبر بی انصاف زمانه... پ.ن1:امیدوارم حال همگیتون خوب باشه... پ.ن2:خاطراتم رو تک تک در میان مطالب خواهم نوشت تا هم بخندید هم گریه کنید! پ.ن3:چهارشنبه هفته بعد معلوم میشه که کجا میفتم...برام دعا کنید که خیر ترین جای ممکن بشه! پ.ن4:الان که دارم این رو می نویسم انقدر خسته ام که حد و حساب نداره واسه همین این مطلب خالی رو فعلا می نویسم تا بعداً یک عکسی چیزی بهش اضافه کنم.
موفق باشید و در پناه حق |