دلنبشته های دست و ذهن من



بالاخره تموم شد!

دوره ی آموزشی هم با تمام خوبی ها و بدی ها تمام شد...
امروز جشن پایان دوره بود و روز خیلی خیلی سختی بود
هم باید در مراسم رسمی خطابه را در مقابل چند گردان به صورت انفرادی می خواندم(که انصافاً به قول دوستان هم حماسی و هم عالی اجرا کردم)...هم باید از زندگی 2 ماهه ای که به آن خو کرده بودم خداحافظی می کردم ، برای همیشه!!!
چه می خواستیم و چه نمیخواستیم ظرف مدت تعیین شده باید آسایشگاه و گروهان را تخلیه می کردیم...!آه امان از تو جبر بی انصاف زمانه...
پ.ن1:امیدوارم حال همگیتون خوب باشه...
پ.ن2:خاطراتم رو تک تک در میان مطالب خواهم نوشت تا هم بخندید هم گریه کنید!
پ.ن3:چهارشنبه هفته بعد معلوم میشه که کجا میفتم...برام دعا کنید که خیر ترین جای ممکن بشه!
پ.ن4:الان که دارم این رو می نویسم انقدر خسته ام که حد و حساب نداره واسه همین این مطلب خالی رو فعلا می نویسم تا بعداً یک عکسی چیزی بهش اضافه کنم.

موفق باشید و در پناه حق

۱ اردیبهشت ۱۳٩٠  توسط مجتبی فتوحی  |  پيام هاي ديگران ()

 

 



اینجا قدمگاه و میعادگاه دست و ذهن یک جامانده است...!
mojtaba.fotouhi@gmail.com

 

دلنبشته(۳٧)
خون نبشته(۱٤)
دفاع مقدس(٧)
نبشته(٥)
طرح های من(قرآن)(۱)

 

...آخه دست خودش نیست
...روز عید بود
...
...کشتی پهلو گرفته ای به نام
...هر کس به طریقی
...ماه دوازدهم
...سند جاماندگی یک سرباز جامانده
...هیچ کس نبود
...برخیز فدای سرت انگار نه انگار
...داغی که باز هم تازه می شود

 

اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩

 

مجتبی فتوحی

 

یار غار
یادگاری از یک شهید
نبشته های یه منتظر
نامه هایی برای پدر شهیدم عبدالعباس مشکوری
میخ فندرسکی
مهر حق
من تنها نبودم
کتاب من
خودم ، خودت ، خدا...!
خط مرزی
انگشتر
اطلاعات بسیار مفید IT + دانلود سریال مختارنامه
!دفتر تمرین

 

RSS 2.0