دلنبشته های دست و ذهن من



!...خدا نگهدار همه تا بعد

وقتی مو های سر و صورتم را می تراشید خود را تمثال عروسی می دیدم که به حجله می رود و سرنوشت برایش تقدیری رقم میزند...

بله از دست به قلم شدن و نوشتن یک متن ادبی که بگذریم می رسیم به اصل مطلب و اون هم خداحافظی من با دوستان عزیزم و یار غاره(برای اطلاع از شخص یار غار می تونید به مطالب قبلی مراجعه کنید)اگر خدا بخواد تا چند ساعت دیگه راه میفتم و میرم به سمت پادگان آموزشی شهید چمران تو کرج تا دوره آموزشی سربازیم رو شروع کنم!
اگر شد خاطراتش رو خواهم نوشت که انشاءالله با توکل به خدا خاطرات خوبی هم خواهد بود.
از همین طریق از همه طلب حلالیت می کنم و برای همه آرزوی موفقیت دارم!
خدانگهدار همه

۱ اسفند ۱۳۸٩  توسط مجتبی فتوحی  |  پيام هاي ديگران ()

 

!درود بر تو...لعنت بر آنها

درود بر اشک هایی که از درد بر چهره ات جاری کردی ولی سوزش داغ گلوله کم نشد...
درود بر اولین قطره ی خونت که بر زمین ریخت...
درود بر زمینی که اولین قطره ی شهادتت را به کام کشید...
درود بر آخرین اتاقی که تو را زنده در خود یافت...
و
لعنت بر گلوله ای که بدنت را شکافت...
لعنت بر دست هایی که گلوله را بر بدنت نشانه رفت...
لعنت بر جماعتی که سیاهه ای شدند و لحظات آخر زندگی را برایت پر وحشت کردند...
لعنت بر فتنه گردانانی که سیاهه ها را بر تو خواندند...
و لعنت و ذلت بر هر آنکس که بر ناله های آخرت مهر سبز زد!
شهادتت مبارک صانع جان!

٢۸ بهمن ۱۳۸٩  توسط مجتبی فتوحی  |  پيام هاي ديگران ()

 

!...خداحافظ ، سلام

خداحافظ ماه های دشواری های آل الله و اولیاءالله...
خداحافظ ماه های سخت ترین سختی ها و سخت ترین جدایی ها بر رباب و زینب...
خداحافظ داغ های به اوج رسیده...
خدا حافظ اوج های بر سر نیزه...
خداحافظ جگر های پاره پاره به جفا...
خدا حافظ غربت های مسموم...
و سلام بر دل های داغ دار در سبک شدن غم ها به ورود ربیع اول...
  سلام بر دل های حک شده با یادشان...
  سلام بر روح های در هم آمیخته با عشق که بر منبر و مناره های غم و شادی هایشان  گره به آل الله خورده و دست هایی گره را کور و کور تر می کند...

ورود ماه ربیع الاول و سبک شدن بار سنگین ماه صفر و محرم را به همه تبریک می گم
و امیدوارم گرهی که در سطر آخر ذکر شد روز به روز کور و کور تر شود...

آمین

۱٥ بهمن ۱۳۸٩  توسط مجتبی فتوحی  |  پيام هاي ديگران ()

 

 



اینجا قدمگاه و میعادگاه دست و ذهن یک جامانده است...!
mojtaba.fotouhi@gmail.com

 

دلنبشته(۳٧)
خون نبشته(۱٤)
دفاع مقدس(٧)
نبشته(٥)
طرح های من(قرآن)(۱)

 

...آخه دست خودش نیست
...روز عید بود
...
...کشتی پهلو گرفته ای به نام
...هر کس به طریقی
...ماه دوازدهم
...سند جاماندگی یک سرباز جامانده
...هیچ کس نبود
...برخیز فدای سرت انگار نه انگار
...داغی که باز هم تازه می شود

 

اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩

 

مجتبی فتوحی

 

یار غار
یادگاری از یک شهید
نبشته های یه منتظر
نامه هایی برای پدر شهیدم عبدالعباس مشکوری
میخ فندرسکی
مهر حق
من تنها نبودم
کتاب من
خودم ، خودت ، خدا...!
خط مرزی
انگشتر
اطلاعات بسیار مفید IT + دانلود سریال مختارنامه
!دفتر تمرین

 

RSS 2.0