دلنبشته های دست و ذهن من



 

 آن جا ) هم چیزی در انتظار من نیست
آن جا هم ... ای سرگردانی جاودان
چیزی در انتظار من نیست
مرا هم چنان در خود بفشار
مرا هم چنان در خود بفشار ...

ای گریز پایان ناپذیر
هم چنان دست‌های جوینده را
از فراز اقیانوس اضطراب‌ها صید کن
و هم چنان چشمان مغروق را به درون صدف‌ها بران ...

این افسانه
( افسانه جزیره گمشده )
امواج اقیانوس بی‌آرام را به سوی خود می‌کشد
دیدگان سپید جسدها
به سوی او می‌گردند
و آن ساحل کوهستانی را
( که افسانه یک واقعیت است )
پرستش می‌کنند ...

ای سرگردانی جاودان
هرگز مباد آن که مرا ترک کنی
زیرا که تو
و شکنجه‌هایت
و راستی‌های رنج آورت
و لذت‌هایت
تنها گذرگاهی است که مرا به جزیره گمشده
( به آن افسانه واقعیت‌ها )
رهبری خواهد کرد

بگذار همه بدانند که من
ترا، ای سرگردانی بی‌انتها،
زیبائی‌های درد آورت را
با همه دلهره‌هایشان، می‌پرستم
و از طپش اضطراب‌هایت
جزیره گمشده‌ام را
( آن افسانه واقعیت‌ها را )
می‌جویم
بگذار همه بشنوند ... بگذار همه بدانند ...

هوشنگ ایرانی

٢۱ فروردین ۱۳۸٩  توسط مجتبی فتوحی  |  پيام هاي ديگران ()

 

...مسلماً رستگار میشود کسی که

سلام

طرح اولم رو با آیه زیبای"قد افلح من تزکی"کار کردم
در دو رزولوشن ١۶٠٠*٩٠٠ و ١٠٢۴*٧۶٨ برای دانلود دوستان قرار دادم
رزولوشن های بعدی رو هم به پیشنهاد دوستان و درخواست عزیزان حتماً قرار خواهم داد. 
امیدوارم مورد رضایت حق قرار بگیره...
انشاءالله

برای دانلود با رزولوشن 1600*900 اینجا کلیک کنید(مانیتور های واید)

برای دانلود با رزولوشن ٨٠٠*۶٠٠ اینجا کلیک کنید(مانیتور های معمولی)

۱٤ فروردین ۱۳۸٩  توسط مجتبی فتوحی  |  پيام هاي ديگران ()

 

شب صبر آزما...

در این شب نا موزون و پردرد درد بر دردم می افزایند...


چهره ی برادری که تو را جوگیر می داند و متهم به 1000 چیزت می کند

و 1 سؤال نمی پرسد...

عجب شب صبر آزمایی است...گاه سر ریز می کند کاسه صبرم...

۸ فروردین ۱۳۸٩  توسط مجتبی فتوحی  |  پيام هاي ديگران ()

 

چشمان من و انتظار...!

آسمان غرق خیال است کجایی آقا؟

اولین جمعه سال است کجایی آقا؟

یک نفس عاشق اگر بود زمین میفهمید

عاشقی بی تو محال است کجایی آقا؟

دل سرگشته ی من آیا فردا چشمانت به دیدارش باز می شود.. همین چشم ها...که دیشب به هر کس و نا کس دوختی و انتظارت می رود تا که فردا همین چشم ها به دیدار دلدار گشوده شود...شاید خدا بهتر میداند که چه وقت باید دیدار دلدار نصیبمان کند...آیا وقت آن نرسیده است که فضیل وار آیه ی« آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر یاد خدا و آن چه از حق نازل شده است خاشع گردد؟ »را به دل بنشانیم و ظهورش را به انتظار بهتری بنشینیم؟

==
پ.ن:طراحی ابتدای متن از مسافر کربلا به آدرس زیر است

 http://www.islamicwallpers.blogspot.com 

٦ فروردین ۱۳۸٩  توسط مجتبی فتوحی  |  پيام هاي ديگران ()

 

تقدیم به بزرگی... به نام شهید

 

السلام ای خاکریز جبهه‌ها
نام سبز تو عزیز جبهه‌ها

السلام ای آتش خمپاره‌ها
السلام ای جسم پاره پاره‌ها

السلام ای عشق‌بازان صبور
السلام ای خاک گرم بدر و هور

روی خاک لاله‌ها پرپر شدند
بچه‌های کاروان بی‌سر شدند

نام تو پر شور از نام شهید
سبز شد گام تو با گام شهید

آه اینجا خاک تو از یاد رفت
لحظه‌های پاک تو از یاد رفت

ما که غرق زندگانی بوده‌ایم
دور از بحر معانی بوده‌ایم

ما فقط بر سینه و سر می‌زنیم
کاش روزی تا خدا پر می‌زدیم

ما کجا آن خاک نورانی کجا
ما کجا آن دشت روحانی کجا

ما کجا و خیمه صحرا کجا
ما کجا و گریه شبها کجا؟

می‌شود تا آسمان‌ها پر کشید
می شود آیا شهادت را خرید؟

می‌شود با هر شقایق راز گفت
بال و پر وا کرد و از پرواز گفت؟

می‌شود آیا دوباره مست شد
بار دیگر بی‌سر و بی‌دست شد

کاش می شد داغ‌ها را یاد کرد
نام سرخ لاله را فریاد کرد

ای خدا این خفته را بیدار کن
لحظه‌ای از عشق برخودار کن

عشق بیدار است پس بیدار شو
با شهیدان خدایی یار شو

آنچه می‌بینید هرگز عشق نیست
حال می‌گویم برایت عشق‌ چیست

عشق یعنی « حاج همت »، « باکری »
عشق یعنی « رستگار » و « باقری »

عشق یعنی « قاسم دهقان » ما
عشق یعنی « مصطفی چمران » ما

عشق یعنی پر زدن با « بردبار »
« مصطفی گلگون » ما شد روی دار

عشق یعنی چون « علمدار » شهید
عشق یعنی مثل « عمار » شهید

عشق یعنی مثل « خوش سیرت‌» شدن
رهسپار وادی غربت شدن


عکس:توسط خودم- محل:طلائیه زمان:فروردین ٨٨
===
تقدیم به شهدای دفاعی مقدس...که هرکس که در این هوا نفس می کشد مدیون اوست و خواهد بود...و تقدیم به مادرانی که در فراغشان چون شمع سوختند و ساکت گریستند...
===
وقتی احساس دلنبشته هایم را می فهمی که این خاک ها را دیده باشی...چند روزی بیشتر نیست که آنجا نیستم...

۳ فروردین ۱۳۸٩  توسط مجتبی فتوحی  |  پيام هاي ديگران ()

 

شروع...با نام حق

سلام

ان شاء الله می خوام فعالیتم رو تو وبلاگم شروع کنم...

عکس ، دلنوشته ، و طراحی های خودم رو تو این بلاگ می گذارم که امیدوارم

خوشتون بیاد.

دم بر و بچه هایی هم که میان و هر از گاهی سری بهم میزنن گرم...

 

۳ فروردین ۱۳۸٩  توسط مجتبی فتوحی  |  پيام هاي ديگران ()

 

 



اینجا قدمگاه و میعادگاه دست و ذهن یک جامانده است...!
mojtaba.fotouhi@gmail.com

 

دلنبشته(۳٧)
خون نبشته(۱٤)
دفاع مقدس(٧)
نبشته(٥)
طرح های من(قرآن)(۱)

 

...آخه دست خودش نیست
...روز عید بود
...
...کشتی پهلو گرفته ای به نام
...هر کس به طریقی
...ماه دوازدهم
...سند جاماندگی یک سرباز جامانده
...هیچ کس نبود
...برخیز فدای سرت انگار نه انگار
...داغی که باز هم تازه می شود

 

اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩

 

مجتبی فتوحی

 

یار غار
یادگاری از یک شهید
نبشته های یه منتظر
نامه هایی برای پدر شهیدم عبدالعباس مشکوری
میخ فندرسکی
مهر حق
من تنها نبودم
کتاب من
خودم ، خودت ، خدا...!
خط مرزی
انگشتر
اطلاعات بسیار مفید IT + دانلود سریال مختارنامه
!دفتر تمرین

 

RSS 2.0